حكيم ابوالقاسم فردوسى

78

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

كردن بر سام سى هزار دينار زر از خزانه برگرفت ، سى اسب زرين ستام برگزيد ، و شصت خدمتگر كه هر يك طوقى زرين و جامى از زر آگنده به مشك و ياقوت و كافور و پيروزه بر دست داشت آمادهء سفر كرد . چهل جامهء زيبا از ديباى مزين به زر و گوهر ، دويست تيغ هندى ، و تاجى مكلل به گوهرهاى شاهوار با طوق و ياره و گوشوارى كه سزاوار سام بود برداشت . همه را بر صد اشتر سرخ موى بار كرد پس از آن خود بر تختى از طلا كه بر پشت پيلى استوار كرده بودند نشست و به سوى سام راهى شد . چون نزديك بارگاه سپهبد رسيد پيام فرستاد كه فرستاده‌اى از سوى پادشاه آمده است و بار مىخواهد . پرده دار به سام خبر برد و سپهبد بار داد . دلخوشى دادن سام سيندخت را سيندخت چون به حضور رسيد ، زمين ادب بوسيد ، بر او و بر منوچهر آفرين خواند ، و آنچه ره‌آورد آورده بود از نظر سپهبد گذراند . سام انديشيد پادشاهى كه چندين خواسته دارد از چه زنى را به آوردن پيام برگزيده است . فرمود همهء آنچه را كه سيندخت آورده بود به گنجور زال سپردند چو با پهلوان كار برساختند * ز بيگانه خانه بپرداختند چنين گفت سيندخت با پهلوان * كه با راى تو پير گردد جوان گنه‌كار گر بود مهراب بود * ز خون دلش ديده سيراب بود سر بىگناهان كابل چه كرد * كجا اندر آورد بايد به گرد همهء مردمان شهر كابل به ياد تو زنده‌اند ، و آرزوى خدمتگرى ترا دارند . پروردگار كه آفرينندهء خرد و مهر و ماه و ناهيد و همهء هستيهاست هرگز نمىپسندد و روا نمىدارد كه خون اين بىگناهان را بريزى . از اين راى نادرست درگذر و آن مكن كه خردوران بر تو خرده بگيرند . سام گفت : چنين مىنمايد كه تو از نزديكان مهرابى . به من بگو